Monday, June 25, 2007

گمرک‌خانه‌ی ِ ناپيدا


نگاه ِ جهان‌پيماي‌ام ، که هنوز از چشم نرفته ، به چشم بازگرديد
در بينشی که براي‌ام از راه ِ دراز ، آورد
آلوده از درد بود
و من از او سپاس‌گزار
و در شگفت بودم که اين تلخی ِ دردش از چيست ؟
او جايی درميان ِ راه ، نايستاد تا بياسايد
و فضای ِ ميان ِ من و آنچه مي‌ديدم ، تهی بود
و آن را چنان تند پيمود
که کسی نمي‌توانست به او برسد تا زخمه‌اش بزند

روزی بي‌خبر از نگاه‌ام ، سايه به سايه ، پنهان به همراه‌اش رفتم
مي‌خواست که از ديده بيرون آيد
که نشان ِ ايست را ، بر روی ِ تيری ستبر که راه را می‌بست ديدم
اينجا گمرک‌خانه بود
بازرس ، جامه‌دان ِ بزرگ ولی سبک ِ نگاه‌ام را با بدبينی گشود
و تا تـه ِ نگاه را ، زير و رو کرد
در نگاه‌ام ، گستاخی ِ ابليس را ديد
در نگاه‌ام ، شکّ ِ دکارت را ديد
در نگاه‌ام ، نيشخند ِ سقراط را ديد
در نگاه‌ام ، دريدگی ِ عبيد را ديد
در نگاه‌ام ، عشق به ولگردی را ديد
در نگاه‌ام ، مشت ِ توانای ِ مولوی را ديد که درها را مي‌کوفت تا باز شوند
در نگاه‌ام ، کليد ِ جمشيد ، برای ِ گشودن ِ درهای راز را ديد
در نگاه‌ام ، تيزی ِ بال‌های ِ شهباز را ديد
در نگاه‌ام ، مهر به گيتی مي‌درخشيد
در نگاه‌ام ، نوازش ِ آب‌های ِ صاف ِ چشمه‌های ِ شيرين بود
در نگاه‌ام ، نرمی و مدارايی در برخورد با اضداد بود
در نگاه‌ام ، مرغ ِ زيرک ِ حافظ را ديد که به هيچ دامی نمي‌افتاد
در نگاه‌ام ، چنگ‌های ِ درازم را ديد که به هر چه مي‌رسيد مي‌گرفت
در نگاه‌ام ، دهانه‌ی ِ آتش‌فشان ِ هستی‌ام را ديد
در نگاه‌ام ، دستی را ديد
که بر سينه‌ی ِ دروغی مي‌زند که نام ِ حقيقت دارد

و گمرک‌چی گفت : مي‌دانيد که خروج ِ اين‌ها از مرز ، ممنوع است !
نگاه گفت : آن‌که مرا فرستاده ، مرا با اين زاد ِ راه بسيج ساخته
ولی گمرک‌چی آن را نپذيرفت ، و گفت :
بايد بی اين‌ها ، از خود ، بيرون بروی

نگاه‌ام ، بی‌تاب بود ، تا در پی ِ انجام ِ وظيفه‌اش بشتابد
همه‌ی ِ اين‌ها را در انبار ِ گمرک‌خانه سپرد ، و رسيدی دريافت کرد
و پس از بازگشت ، آنچه را سپرده بود ، پس گرفت
و همه‌ی ِ آن‌ها ، در انبار ِ گمرک‌خانه ، پوسيده و گنديده بود
و شرم‌زده ، پيش ِ من آمد
و از ماجرايی که ميان ِ راه ، پيش آمده بود ، دم فرو بست
ولی از آنچه در پايان ِ راه ديده بود
گزارشی بس گسترده به من داد
و من از آن روز ديگر ، اعتمادم را از نگاه‌ام از دست دادم


&
اخبار روز
پنج‌شنبه ۲۴ خرداد ۱٣٨۶ - ۱۴ ژوئن ۲۰۰۷


"
يادآوری :
1 . دو مورد نادرستی ِ حروف‌نگاری به تايپ راه يافته بود ، که اصلاح شد . ( بيخير / بی‌خبر ؛ برخور / برخورد )
2 . کلّيّت ِ شعر را بنا به شيوه‌ی ِ خود " حروف‌نگاری " کردم : گذاشتن ِ نشانه‌ی ِ اضافه ( کسره و ... ) ؛ جدانويسی ؛ فاصله‌ی ِ پيش و پس از نشانه‌های ِ کمک‌خوانشی ؛ استفاده از « ی » به جای ِ همزه ، در " جائی " ، " مدارائی " و ...

$
برای ِ اصل ِ متن ، به سايت ِ " اخبار ِ روز " بنگريد . ( در متنی که در " فردای ِ روشن " نقل داده‌ام نيز ، هيچ‌گونه تصرّفی نکرده‌ام ، و تنها به دو فقره نادرستی ِ حروف‌نگاری ِ نيازمند ِ اصلاح اشاره شده . )