Saturday, February 04, 2006

چامه ی شاه بهرام ِ ورجاوند

برآمدن ِ شاه بهرام ِ ورجاوند


كي باشد كه پيكي آيد از هندوستان1
كه [گويد] : « آمد آن شاه بهرام از دوده‌ي ِ كيان ،
كه [او را] است پيل هزار ، بر فراز سران [شان] هست پيلبان ،
كه آراسته درفش دارد به آئين خسروان » .
پيش لشكر برند2 به سپاهسالاران :
« مردي پيك3 بايد كردن زيرك ترجمان
كه شود ، بگويد به هندوان
كه ما چه ديديم از دشت تاژيكان .
با يكي گروه4 دين نزار كردند
و بكشتند شاهنشاه ما و هر كه آزاده [بود] ايشان .
چون ديوان دين دارند ، چون سگ خورند نان .
بستدند پادشائي از خسروان
نه به هنر ، نه به مردمي ، بل به افسوس و ريشخند بستدند .
گيرند به ستم از مردمان
زن و خواسته‌هاي شيرين ، باغ و بوستان .
جزيه برنهادند ، بخش كردند بر سران .
با ستم5 خواستند باج گران .
بنگر كه چند بد افكند آن دروغ بدين جهان ،
كه نيست بدتر از وي اندر (؟) جهان .
از ما بيايد آن شه بهرام ورجاوند از دوده‌ي ِ كيان
[تا] بياوريم كين تاژيكان
چونان رستم [كه] آورد يكصد كين سياوشان6 .
مزگت‌ها فرو هليم ، بنشانيم آتشان .
بتكده‌ها بركنيم و پاك كنيم از جهان ،
تا شكسته شوند دروج‌زادگان از اين جهان .


از : مهرداد بهار . پژوهشي در اساطير ايران ( پاره‌ي ِ نخست و پاره‌ي ِ دويّم ) . ويراستار : كتايون مزداپور . نشر آگه . چاپ ِ دوم ، پاييز ِ 1376 . صص 199 – 198 .
JPG
**********
[1] . هندوستان در اساطير ايراني و شاهنامه شامل بخش شرقي و كوهستاني افغانستان نيز مي‌شود . به همين دليل شاه بهرام گاه كابلي و هندي خوانده مي‌شود .
[2] . پيش بردن بايد به معناي عرضه داشتن ، استدعا كردن و درخواست دادن باشد . [ح . نك . فرهنگ فارسي : « پيش بردن » يعني « به حضور بردن » ] .
[3] . متن : bsyl . آن را بصير يا گسيل خوانده‌اند . نگارنده با توجه به واژه‌اي كه در گزيده‌هاي زاداسپرم [ص 126 ، س 14 ] آمده است ، اين واژه را هزوارش ، BSYL ، مي‌داند ، برابر بشير عربي به معنا و قرائت پيك .
[4] . [ متن : dlwh ، شايد drōγ . گاهي براي نگارش واج γ در پهلوي h مي‌آيد ، مانند متن‌هاي پهلوي ، ص 113 ، س 7 : dōγ ] .
[5] . ملك الشعراء بهار اين واژه را اسليك به معناي عسلي يا غيار مي‌خواند ( نك . ترجمه‌ي ِ چند متن پهلوي ) . من آن را برابر واژه‌ي ِ اوستائي āөray- به معناي ستم و ظلم مي‌دانم .
[6] . قرائت از دكتر صادق كيا . نك . صادق كيا ، « كين سياوخشان » ، پژوهشنامه‌ي ِ فرهنگستان زبان ايران ، شماره‌ي ِ 3 ، 1357 .

3 comments:

Anonymous said...

آرزو داریم ما ایرانیان
تا که پیکی آید از هندوستان
با پیامی خوش به ما گوید چنین:
شاه بهرام آمد از پشت کیان
باشدش پیلان جنگاور هزار
برفراز هر یکی یک پیلبان
شاه دارد پرچمی آراسته
خود به آیین و رسوم خسروان
پیش لشکر می برندش سرفراز
با سپهسالارها، فرماندهان
پس گسی باید به سوی هندوان
کرد، مردی نیک و زیرک ترجمان
تا بدو گوید به دشت تازیان
ما چه ها دیدیم زین بیگانگان
با گروهی دینمان کردند خوار
شاه را کشتند با آزادگان
حیله و جادوی دیوان دینشان
همچو سگ ها می خورند این قوم نان
با فسوس و ریشخندان بستدند
پادشاهی را ز دست خسروان
بی هنرورزی و با نامردمی
بستدند این ملک از ما مردمان
با ستم بگرفته اند از ما خراج
باغ و بستان، ثروت شیرین، زنان
جزیه بنهادند بر آزادگان
بخش کردندش پس آن گه بر سران
چند بد افکند بنیاد این دروغ
نیست بدتر زین دروغ اندر جهان
کاش آید شاه بهرام دلیر
شاه ورجاوند از پشت کیان
تا بگیریم از عربها انتقام
تا که کین جوییم ما از تازیان
همچنان رستم که صدباره گرفت
انتقام کشتن اسیاوشان
مزگت و بتخانه هاشان برکنیم
پاک کرده، برنشانیم آتشان
تا دروجان بشکنند و گم شوند
تا همیشه ، تا ابد از این جهان

Anonymous said...

یادم رفت نامم را بنویسم. نام من مهدی فتوحی است .

Mehdi Sohrabi said...

لطف کردين آقای فتوحی عزيز.
بله، اين آرزوی ديرينه‌ی ما ايرانيان است:
رهايی!